|
سايه ات را از زير پاهاي خواب آلودم بردار
با شما هستم
چرا با گوش هايت بازي مي كني؟
چشمانت را در كدام كوچه جا گذاشتي؟
رو راست باش
چند قرن از زمان را حفظي؟
...قصه ي مادر بزرگ
"همان يكي بود و يكي نبود"
دست بردار!
باز هم چرت تمام خواب هايم را
به هم زدي
مي خواهي بشناسند ترا ؟
با زبان مادريت حرف بزن
بي تعارف بگويمت
سايه ات را بردار
بوي گنديده اش تمام روزنامه هاي شهر را
خاكستري كرد.
..................................................................................................
سبزم
نمي خواهم مثل كوير
مثل سايه هاي شهر
غريب و بيكس
خودم را آرايش دهم
اين جا همه مرا مي شناسند
و
شايد
ترا
چه قدر ضربان تنهايي هايم تند مي زند
انگشتانم براي شمارش اندوهايم
كم آورده اند
خسته ام
خسته
به اندازه چشم هاي متورم اين شهر
بگذاريد بخوابم
شايد
زمان فرهنگ عطسه كند
و گم شوم ميان اين تمدن جديد
كجاي اين تمدن نشسته اي؟
...
گورستان خلوت است
امروز هيچ كبوتري پر نگشود
و قران خوانان اين شهر تابوت خواب ديدند
...
قرن
قرن
21 است
صبور باش
مانند کلاغی که آمدن مهمان را سالهاست
آواز می خواند
|